X
تبلیغات
دیجی چارتر
رایتل
پنج‌شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1395


چقدر سرشار از عشقم این روزها...

نازنینی کوچک که جانم شده و پسرکی که دین و دنیایم است و مردی مهربان که بسیار میخواهمش


20160420



برچسب‌ها: دست نوشته ها
چهارشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1394

مادری


فرشته ی کوچولوی من اینجاست...

دستهای نازک و صورت معصوم و پاهای ترد نوزادی که تمام هستی مرا در یک ثانیه زیر و رو کرد ، اینجا دلبری میکند ...

چه حس فوق العاده ای ست دیدن چشمان درشت و براق و صورت گرد پسرک کنار خواهر ظریف و همیشه خوابش

چقدر خوشبختی نزدیک است و چقدر من خوشبختم کنار این فرشته های خدا




چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1394


مدتهاست  وقتی حال خوش به سراغم می آید ، غم حسادت میکند و به سرعت گوشه ای در دلم برای خودش پیدا میکند .


شادیهایم تلخ میشود


شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1394

آشفتگی های یک ذهن شاد


چقدر این روزها شیرین هستند

پسرک چشم درشتی با مژه های بلند و خوش فرم و انبوهی از موی تیره و حالت دار و صورت گرد و لبخند پهن و مهربانی بی حد در برابرت زیبایی دنیا را نشان میدهد و افتخار میکنی به زن بودن خودت به مادر بودنت.

دخترکی نیامده در درونت غوغا میکند و پسرک چشم سیاهت با شعفی وصف ناپذیر منتظر دیدار خواهر کوچکش است و شادیش را با همه ی کسانی که میبیند تقسیم میکند.

مردی در کنارت هست مهربان و از جنس آب ، پر تلاش و مهربان و میدانی که خانواده ستون استواری دارد به نام مرد، همسر، پدر و دلت قرص می شود از بودنش.

منتظر هستی تا مادرت را به آغوش بکشی پس از ماهها دوری

و دوستانی مهربان که گویی پاداش تمام نیکی های عالم هستند


خوشبختم

جمعه 13 آذر‌ماه سال 1394

جان جانان من


وقتی فرزندی داری قلبت در دو کالبد میتپد

نمی دانم

با دو فرزند قلبت به تساوی درجانشان تقسیم میشود ؟

نو آمده را به اندازه ی عزیز دردانه ی نور چشمی خواهی پرستید ؟


چیزی نمانده پاسخم را خواهم یافت....


20151204

برچسب‌ها: دست نوشته ها
چهارشنبه 27 آبان‌ماه سال 1394

انتظار

هیچ چیز این شهر خاکستری برایم زیبا نیست

وقتی در حسرت به آغوش کشیدنت

گوشه ی این کافه ، آرام آرام اشک میریزم.

بی تاب آن دستهای مهربان  و 

آرامترین آغوش دنیا،

 لحظه هایم سخت و کشدارند.


20151117

برچسب‌ها: دست نوشته ها
دوشنبه 18 آبان‌ماه سال 1394

برای آینده


سکوت گاهی بهترین راه هست برای فرار ، گاهی باید سکوت کرد و لبخندی ساخت و نشان داد . تا بگویی خوبم ، همه چیز خوب است به غایت. تا نقاب بزنی و بپوشانی تمام غمهای درونت را ، اندوه جانکاهت را. تا کسی دلواپست نشود. تا غمت نخورد عزیزی. 

سکوت میکنم و امید میبندم به روزهای در پیش .

غربت لعنتی کوچکتر از آنی که شکستم دهی

نوامبر 2015- یکسال پس از هجرت

برچسب‌ها: دست نوشته ها
جمعه 20 شهریور‌ماه سال 1394

یک آن شد این عاشق شدن ... دنیا همان یک لحظه بود


این روزها  روزهایی است که فکر و خاطره بازی امان نمیدهد. هر لحظه و هر ساعت و هر ثانیه...


خاطرم می آید یک روز خاص ، یک تابستان پر التهاب . یک شهریور متفاوت. سنگین و نفس زنان و چنان از فرم در رفته ،که حالا از دیدن عکسهایم اول گونه هایم سرخ میشود از خجالت و بعد در خاطراتی شیرین و عمیق فرو میروم... گویی همین دیروز بود... نه ! ثانیه های زیادی گذشته از آن لحظه جادویی.  

وقتی بلاخره تقدیر بر این شد تا با آنهمه انتظار اتاق عمل میزبان نخست تو باشد و من بیهوووش. هنوز میگویم ای کاش اولین نفری بودم که تو را میدیدم.

اما بعد ...لحظه دیدار ... صورتی دیدم که اطمینان حاصل کردم صورت بشر نیست. فرشته ای از آسمان در آغوش من جای گرفت. زیبا و خیال انگیز با قامتی به اندازه ی یک عروسک و سبک چون پر. ترکیب صورتت زیباترین ترکیبی بود که تا بحال دیده بودم دستهای کوچک و نرم و پاهای مینیاتوری لطیفی که هنوز در عجبم چطور سالها بعد کفش شماره 40 را بر پا خواهد کرد. گونه های نرمِ سرخ و سپیدت چون گلبرگ رز صورتی بی نظیر و سرِ بی مویی که کلاهی به اندازه کف دست آن را پوشانده بود و پتویی که هنوز عاشقش هستی تورا درخود نگهداشته بود. به راستی زیبا بودی  چون یاس سپید. وقتی مادرم با عشق تو را در آغوشم گذاشت گمان کردم هزار سال مادری میدانم و گویی هزار سال عاشقت بوده ام پیش از بودنم و قبل از بودنت. و جادو  ادامه یافت وقتی مرا پذیرفتی و شیره جانم نوشیدی . تو منی ، تو بخشی از جان منی ،امتداد وجود منی.

و امروز در چهارمین سالروز تولدت اعتراف می کنم که تا کنون هیچ چیز در دنیا با ارزش تر از وجود تو و لبخند تو برایم متصور نبوده .

4 ساله شدی . به همین شیرینی . و من افتخار میکنم که "مادر" تو هستم





جمعه 9 مرداد‌ماه سال 1394

معجزه


لبخندت معجزه هستی ست

چطور ایمان بیاورم به عصای موسی و ید بیضا

آنچه در تو میبینم هر تکه چوب بی خاصیتی را جادویی میکند 

و 

هر وجودی را درخشان تر از خورشید 

فقط کافیست لبخند بزنی


20150728


برچسب‌ها: دست نوشته ها
جمعه 2 مرداد‌ماه سال 1394


در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح


و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند...

شنبه 13 تیر‌ماه سال 1394

درد


یاس به سراغم می آید


نه هنگامی که زخم میزنی


آن هنگام که حتی 

تسکینی بر دردت

آرامشی برای خشمت 

و همدمی برای لحظه ی غمت 

نیستم


20150626

13940413

برچسب‌ها: دست نوشته ها
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1394

بی نظیر


هر چه میکشم از توست


از زیبایی چشمگیرت 

و از برق سحر انگیز نگاهت

روزگارم سخت میگذرد بی خنده ات


تقصیر من نیست 

گویا معجزه ی عشق است که در وجود من نشسته 

و

تقصیر تو نیست

چون شاهکار بی کاستی خلقتی


و من همین ضربان تند قلبم در ثانیه دیدار را دوست دارم 


20150621

13940401

برچسب‌ها: دست نوشته ها
سه‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1394

یک دَم بی تو!

دارم این روزها برای تمام رفتن ها و نرفتن ها

بهانه تراشی میکنم

برای تمام ماندن ها و نماندن ها 

دیر یافتمت و اکنون لابلای تمام نوشته ها میبینمت

لابلای سطرهای منظم کتابهای هرگز نخوانده ی کتابخانه ام

لابلای سطرهای بریده بریده ی شعر های نو 

و حتی لابلای تمام نقاشی های کودکیم 

کجا به هم رسیدیم ؟! نمیدانم 

اما

امروز پاره ی تن منی

بخشی از جانم 

قسم راستم شده ای

دستهایم می لرزد وقتی لابلای نوشتن به نام مقدست میرسم 

نفسم شماره می افتد با یادت 

و تنم گر میگیرد با خاطراتت

هر کجا باشی، حتی بی تصور حضورم 

بی خیالِ خیالم 

چه اهمیت دارد 

وقتی من لبریز از توام

جانِ جانانم



20150519

13940229


برچسب‌ها: دست نوشته ها
پنج‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1394

همیشه در یاد


از اینهمه راه خسته ام

از این همه سکوت سنگ

از اینهمه حجم بُهت 

و از اینهمه نرفتن 


ایستاده ام پای همه ی رفتن ها و نرفتنهایت ، 

پای تمام ماندن هایت

پای این سکوت مرگبار بی محتوا


به امید یک لبخند 

یک نگاه

یک فرصت کوتاه برای نوشیدن یک چای در یک صبح ابری

بی هیچ حرفی 


همین

برچسب‌ها: دست نوشته ها
سه‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1394

نریمان


عاشقت خواهم ماند 

تا پایان راه ،

همیشه !


یکبار به تو زندگی داده ام

و اکنون 

هر روز تویی  که مرا زنده نگه میداری


هااای دنیا 

این لبخند را در ثانیه های زندگیم جاری کن


.:. برای پسر نازنینم - نریمان .:.

برچسب‌ها: دست نوشته ها
( تعداد کل: 489 )
   1      2      3      4      5      ...      33      >>