شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390

گاهی چیزی از خدا می خوایم که خدا بهمون نمی ده . فکر می کنیم بد شانسیم و ...


اما توی یه موقعیت خاص می بینیم چه شانسی آوردیم.

خدا جونم به خاطر اینکه این روزها اینجا کنار خانواده ام هستم بینهایت ازت سپاسگزارم 

پنجشنبه 21 بهمن ماه سال 1389

از این مملکتی که داریم توش زندگی می کنیم حالم به هم می خوره و هر روز اعتقادم بیشتر میشه که اینجا تبدیل شده به یه کشور لجن بسته ی تاریکِ وحشیِ ناخوش .  

ترکیبی از هر حکومت زشت و بد توی دنیا شدیم و امشب مردم رفتند روی پشت بوم و الله اکبر گفتندو شکر کردند این زندگی سگی رو. 

خیلی متاسفم  

دوشنبه 22 آذر ماه سال 1389
انتظار

 

لعنت به صورتک خاکستری کنار اسمت که هر چه منتظر می مانم زرد نمی شود   

 

یاد روزهای گذشته

سه شنبه 2 آذر ماه سال 1389

گاهی از اینکه خسته می شوم هم خوشحال و خرسند می شوم و به استقبال خستگی بیشتر می روم. 

 

چیزی است در درونم که قادر به گفتنش نیستم .

شنبه 22 آبان ماه سال 1389
روز بد

بعضی روزها از همان صبح ٬ یک روز بد و کوفتی شروع می شود... مثل امروز ... یک روز بد ... 

ما همچنان می گردیم ... 

هر روز مایوس تر می شوم ... 

هر روز پر مشغله تر و هر روز کلافه تر می شوم... 

دلم روزهای بی کاری می خواهد و یک استراحت

پنجشنبه 20 آبان ماه سال 1389
شاید من بدم

شاید یک روز این پرده ی شوم بد شانسی کنار برود... شاید یک روز مردم شادی همگانی داشته باشند... شاید روزی همه به اندازه گذران روزگار پول داشته باشند... شاید روزی کسی به قیمت شیشه کردن خون دیگران به دنبال پول نباشد... شاید روزی اگر جوانی زخمی در میدان کاج افتاده بود کسی نجاتش دهد... شاید روزی به بهانه های گوناگون به یکدیگر دروغ نگوییم... 

شایدشاید روزی اینها بروند و آنها بیایند... 

راستی بعضی ها می گویند ٬ ما مردم ٬ خودمان بدیم... واقعیت چیست؟

جمعه 16 مهر ماه سال 1389

وقتی مدیریت کم اثرتر از آن است که می‏تواند باشد یا لازم است باشد، همه ما بهای آن را می‏پردازیم. (گری همل)

دوشنبه 11 مرداد ماه سال 1389
هزارتوی زندگی

 

هزارتوی عجیب ٬ ترسناک و غم انگیزیست زندگی 

دیوارهای بلند بر این راهها سایه انداخته  

هرچقدر قد می‌کشی ورای دیوار را نمی بینی 

خود را به راههای مقابل می‌سپاری  

تا راهی را صدها بار طی کنی  

خطا کنی ٬‌بازنده باشی 

اما همچنان ادامه دهی

اشتباه کنی و باز اشتباه و باز هم  

جمعه 11 تیر ماه سال 1389
حســــــــــنا

 

گرچه از فاصله ی ماه به من دورتری
ولی انگار همینجا و همین دور و بری
ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری 

سه شنبه 25 خرداد ماه سال 1389


و من تمام میشوم٬ وقتی تو غصه می خوری

یکشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1389
پیله

 

پیله ام را می خواهم.... پیله ام هر چند برایم تنگ شده باشد .... من اگر زیباترین پروانه هم باشم!! در جمع شاپرک های خاکی رنگ خسته تر از همیشه ام..... 

دلم روزهای پیله گی می خواهد ..... 

 

چهارشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1389
یادروز سعدی

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمددگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایمکه گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشبکه دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنمکه از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحتکه تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کنسخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطلو گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

سه شنبه 24 فروردین ماه سال 1389

 

 هر روز در راه رفتن به محل کار این آقای راننده رادیو را روشن میکند و من به اجبار اخبار میشنوم. 

امروز به طور شفاف مقایسه آزادی بیان در دولت هفتم و دولت نهم بود و اینکه چقدر آزادی بیان در این چند ساله رشد کرده است. چــــــــــــــــــقدر... 

اعتماد به نفس بالا می خواهد اعلام این اخبار... 

کم کم احساس میکنم پشت گوشهایمان را بد جور مخملی فرض کرده اند ... 

برای بیماری دوستان!!! دارویی نمی شناسید؟ 

یکشنبه 1 فروردین ماه سال 1389
نوروزانه

باد وزید ............ برگ گلی با لبخند از شاخه افتاد .............. پرنده ای به شیشه خورد ............... قطره ی آب به زمین چکید .............. صدای کاغذی رقصان در هوا .................... صدای سوت ترقه ای ............. صدای قهقه ی دخترکی در کوچه به گوش رسید ............... بوی عود و اسپند برخواست ................................. و نوروز شد 

 

نوروز خجسته باد.... 

 

 

شنبه 22 اسفند ماه سال 1388
دلم تغییر میخواد

 

روزهای پایانی سالی است که هزاران هزار بار گفتم «خسته شده ام »‌«خسته ام» 

پایان سالی است که هزاران بار خواندم از نگاهت که خسته ای 

سالی که دویدیم و دویدیم 

سالی بدون شادی  

سالی تنها با یک رنگ ... آن هم سبز 

سالی پر از نگرانی ... حتی تا لحظه آخر

سالی با یک دنیا کار ناتمام  

یک دنیــــــــــــــــــــــــــــا 

بدون تردید می گویم سال بدی بود امسال  

سال بدی بود.... 

 

  

و آرزو می کنم سالی داشته باشیم پر از آرامش  

سالی پر از شادی  

پر از تغییر

پر از پیروزی  

پر از هرچه خوبی  

و با یک رنگ متحد

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>