X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 29 آذر‌ماه سال 1388

مرگ را به یاد داشته باشید...

 

اینجا گورستان شده است ... 

هر روز کسی می میرد... 

کسی که اهمیت دارد... 

این بار هم نوبت به آیت الله منتظری شده است... 

 او هم رفت... 

اما مردم همچنان به دنبال آزادی هستند... 

همــچــنان... 

همچنان...  

 

------------------------------------------------------- 

(بعد ویرایش شده ) 

به شدت به اینکه عزت و ذلت دست خداست معتقد شدم... 

منتظری که سالها تلاش کردند تا عزتش را از بین برده و خوار و حقیرش کنند به لطف خدا عزیز و محترم و بزرگ از دنیا رفت.  

جوانانی که حتی با روحانیت رابطه ای نداشتند به خاطر آزاد اندیشی آیت الله منتظری ٬ به ایشان احترام گذاشته و حتی علاقمند شدند. 

گاهی ایده ای را که دوست داری در شخصی می یابی که لباسی پوشیده که تو دوستش نداری... 

شجاعت این مرد قابل ستایش است

  

جمعه 27 آذر‌ماه سال 1388

Eli++

دیروز دقیقا همان روزی بود که من متولد شدم... 

در یک روز پاییزی ٬ آن هم سالها پیش... 

اما دوست دارم امسال هر روز و هر روز متولد شوم... 

دعایتان را می خواهم برای سالی متفاوت٬ شاد و موفق...  

 

------ 

دیشب را دوستان خوب من زیبا کردند و خاطره ای خوش برای من به جا گذاشتند. از علی عزیزم به خاطر همراهیش بینهایت ممنونم   

 

پنج‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1388

فرامرز پایور ...

 

 

 

مرد نامی زمانه هم رفت  

فرامرز پایور را میگویم ... همان که ساخت و نواخت ... صدای سازش اما ماندگار و جاودان خواهد بود. 

بزرگان سنتورمان در این سال رفتند. ۱۰ نوشته پیش از این در بهت پر گرفتن پرویز مشکاتیان بودم و امروز در غم رفتن فرامرز پایور

 

یادش همیشه در دل ما خواهد بود...  

دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388

۱۶ آذر

 

دوست دانشجو ٬ روزت مبارک 

 

اگر شعار دادی و اگر ندادی ٬ اگر دست هات رو به علامت V بلند کردی و اگر نکردی٬ اگر سبز پوشیدی و اگر نپوشیدی ٬میدونم که توی دلت فریاد آزادی بود و  نفرت از هرچه دروغ و ریاست. می دونم آزاد اندیش و سبزی.  

تو هم بدون ما همه با هم هستیم... 

 

یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1388

 

 

 

 

  

 دریغ است ایران که ویران شود           کنام پلنگان و شیران شود

حس و حالم بیش از حد عادی است. آنقدر عادی که هرچه سعی می کنم حسم را بنویسم - و نه در باره‌ی حسم- همان عادی است و بی حسی. یا بیمارم و یا زیادی سالم. که البته خودم به اولی بیشتر معتقدم. نه ناراحتم نه شاد نه عصبی و نه سرزنده و هیجان زده . پس طبیعی است که تمام نوشته هایم یک blank خیلی بزرگ باشد. و آن blank بیانگر تمام احساسات من.  

امیدوارم احساس من را فهمیده باشی... 

یکشنبه 8 آذر‌ماه سال 1388

 

بارها و بارها نوشتم  

سطرهای زیادی نوشتم اما دستم به سمت دکمه انتشار نمی رود. برخی نوشته ها بایگانی و برخی نابود می شوند.  

 

شاید من هم این روزها نوشته هایم را قربانی می کنم........