X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1394

همیشه در یاد


از اینهمه راه خسته ام

از این همه سکوت سنگ

از اینهمه حجم بُهت 

و از اینهمه نرفتن 


ایستاده ام پای همه ی رفتن ها و نرفتنهایت ، 

پای تمام ماندن هایت

پای این سکوت مرگبار بی محتوا


به امید یک لبخند 

یک نگاه

یک فرصت کوتاه برای نوشیدن یک چای در یک صبح ابری

بی هیچ حرفی 


همین

برچسب‌ها: دست نوشته ها
سه‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1394

نریمان


عاشقت خواهم ماند 

تا پایان راه ،

همیشه !


یکبار به تو زندگی داده ام

و اکنون 

هر روز تویی  که مرا زنده نگه میداری


هااای دنیا 

این لبخند را در ثانیه های زندگیم جاری کن


.:. برای پسر نازنینم - نریمان .:.

برچسب‌ها: دست نوشته ها
جمعه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1394

خاطره


پرسه زدن در کوچه باغ خاطره را رها نمی کنم 

اما 

این کوچه های نو ساخت، باید خاطره ساز لحظه هامان شوند 

اینبار

کفش های راحتی ام را میپوشم 

جرعه ای آب و قدری خنده در کوله پشتی میگذارم 

و کوچه هایی را قدم میزنم که 

تازه ی تازه اند 

مثل برف پا نخورده ی زمستانِ سرد

میروم و میخندم و 

گاهی ،

برمیگردم 

به جا پای به جا مانده ، 

به خاطرات مینگرم 

به لبخند هایی که بر زمین ریخته و سبز شده 

و اینجا کوچه باغهای خاطره ی تازه من خواهند شد

تمام دنیا را خاطره باران خواهم کرد


20150431

940209

برچسب‌ها: دست نوشته ها
چهارشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1394

اشتیاق


من مشتاق دستهایت 

بی تاب نگاهت 

کم طاقتم برای دوریت 


و تو 

روگردانی از اینهمه اشتیاق


150421


برچسب‌ها: دست نوشته ها، نریمان
یکشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1394

بهار


نیامدی امسال 

بهارهم نیامد 

گره عجیبی خورده نامت

با بهار


17 فروردین 94

برچسب‌ها: دست نوشته ها
چهارشنبه 5 فروردین‌ماه سال 1394

1394

گمان نمیکردم بعد از اینهمه وقت برای نوشتن چیزی در ذهن نداشته باشم . گویی بهار در فکر من تاثیری نداشته و من هنوز هم در زمستان به سر میبرم . 


یک کلام ساده فقط 

"سال نو مبارک "

جمعه 22 اسفند‌ماه سال 1393


در آن گلوله ی آتش گرفته ای که دل است 

و بـــاد میبردش سو به سو چـه می بینی؟

سه‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1393

دل خوش ، آرزوی من


یکی از چیزایی که زیاد بهش فکر میکنم اینه که زندگی آدما چقدر با هم تفاوت داره و چقدر شباهت.

خیلی وقتا در حالیکه توی خیابون قدم میزدم یا توی ماشین بودم دوست داشتم بدونم توی این خونه ای که من خیلی معمولی دارم از پشت دیوارش عبور میکنم چه خبره ؟! یه زندگی معمولی و عادی در جریانه ! یک اتفاق هیجان انگیز افتاده ! مهمونی ! غم ! تنهایی !

چقدر برام جالب بود اگه میدونستم ......

هنوز هم به همون آدما فکر میکنم. توی خونه ی بابا الان چه خبره ؟ خاله چیکار میکنه ؟ اهالی آپارتمان سر پیچ که همیشه پنجره اش باز بود خوبن ؟ چند نفر توی اون خونه بزرگ خیابون ارم  زندگی میکنن؟توی اون آپارتمان طبقه دهم با اون نورپردازی آبیش مهمونیه ؟ .....


هر چی هست امیدوارم این روزهای اسفند توی همه خونه ها بساط شادی باشه و همه با دل خوش به استقبال بهار برن. 


آهااااای اسفندِ شیراز !!! دلم برات تنگ شده

یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1393

عشقی که حد ندارد

وقتی در شادی لذت بخش بودن با پسرک هستم گاهی بغض گلویم رو فشار میده . وقتی دارم با تمام وجود از نرمی و لطافت دستهای زیباش لذت میبرم ... وقتی به پاهای کوچک و کپلش نگاه می کنم و می بینم که کف پاهاش چقدر نرم و خواستنی هست... وقتی به کوتاهی قدش که حالا خیلی هم بلند شده نگاه میکنم و به پاهای آویزون شده از صندلی اش... به اون نگاه جستجوگرش که دقت میکنم ... به خنده های از صمیم قلبش که من رو میخندونه که فکر میکنم ... به سوالهای گاهی خنده دار گاهی عمیق گاهی سخت و گاهی عجیبش که برخورد میکنم ...

سرشار از عشق میشم و با تمام وجود زندگی میکنم و همزمان بغض گلوی عاشقم رو میفشاره و به این فکر فرو میرم که چقدر دیگه وقت دارم از این دنیای کودکی فرزند عزیزم لذت ببرم. دوست ندارم به روزی فکر کنم که بزرگ شده .. مرد شده ... و رفته دنبال زندگیش و من موندم و حسرت دیدنش و در آغوش کشیدنش ... درک این مرزها و درک فاصله ها هم بده و هم خوب... آینده رو ترسناک تر میکنه و در عوض این رو یادآوری میکنه که روزگار همیشه اینقدر خوش نیست ... قدر با هم بودن و امکان در آغوش کشیدن همدیگه رو بدونیم


فریاد میزنم که تا بحال اینقدر عاشق فردی نبوده ام . عشق مادری شیرین ترین و ترسناکترین عشق دنیاست.


پ. ن : همیشه به عشق همسرم احترام میذارم اما  عشق فوق العاده پدر و فرزندی برای اون رو هم به شدت درک میکنم.


26 بهمن 1393

2015.Feb. 15

برچسب‌ها: دست نوشته ها
دوشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1393

هجرتمان سرانجام گرفت


ترک دیار کردیم 

و الان دلمون اونطرف پر میزنه . طرف خونه پدری. خیابونهای آشنا . دوستان مهربون . مهمونی های بی ریا و پر از خنده. 

آدمیه دیگه همیشه اونی رو میخواد که نیست.


با وجود پاکی هوا و اکسیژن خالص تو فکر اهوازم با اون هوای خاکی و بدش و با دیدن عکساش سرفه ام قطع نمیشه.


برای هوای ایران عزیزم بارون آرزو میکنم 

برای مردمش لبخند 

برای پدر و مادر عزیزتر از جانم سلامتی 



شنبه 26 مهر‌ماه سال 1393

7 مقدس

7 عدد مقدسی است


و ما امروز 

در هفتمین ماه سال، زندگیمان 7 ساله شد


به همین سادگی 






برچسب‌ها: دست نوشته ها
پنج‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1393

هدف


پسرم دوست دارد بزرگ شد بنا شود

دوست دارد راننده بیل مکانیکی شود 

دوست دارد لودرِ واقعی داشته باشد

دوست دارد تریلی داشته باشد

یا راننده اتوبوس شود

دوست دارد والیبالیست شود


یک پسر سه ساله با آرزوهایی با اندازه های بزرگ


چه وظیفه ی سختی دارم من

منِ مادر


باید طوری تعلیمش دهم تا همیشه هدف داشته باشد 

هدفهایی فراتر از سن و سال و قد و هیکلش

هدفهایی که به جلو هدایتش کند 

هدفهایی که ذهنش را بسازد

جسمش را تقویت کند 

و دراین راه من حامی باشم

تا

شرم از هدفهایش نداشته باشد 

به هدفش ببالد و با پشتکار در پی بدست آوردنش باشد .

و بداند که 

انسانهایی که هدف ندارند هیچ چیز ندارند



پ.ن : پسرم بزرگ بزرگ می بیند . دوست دارد حیوان خانگی اش دایناسور یا خرس باشد  

برچسب‌ها: دست نوشته ها، نریمان
پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1393


آدمیست دیگر ...

گاهی عمیقا غمگین میشود...


دل است دیگر...

گاهی سخت میشکند...


و این چشم سیاه گرد در هر حال میگرید

برچسب‌ها: دست نوشته ها
سه‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1393

آغازی دیگر


خاطراتم را باید جمع کنم ، تا کنم ، مچاله کنم، بسته بندی کنم اینجوری فضای کمتری میخواهد 

باید برای خاطرات جدید جا باز کنم

برچسب‌ها: دست نوشته ها
سه‌شنبه 10 تیر‌ماه سال 1393

نه قلب ماندن 

نه پای رفتن 

آشفته بازاریست این قلب خسته ی بی سامان 



برچسب‌ها: دست نوشته ها
( تعداد کل: 491 )
<<      1      2      3      4      5      ...      33      >>