X
تبلیغات
رایتل
شنبه 30 تیر‌ماه سال 1386

تو باش

 

خدایا ! تو که می دونی من هیچ همکاری ندارم...

                             تو هم همکاری نمی کنی؟

خدایا ! تو که می دونی من تنهام ...

                   تو هم باهام نیستی؟

---------

پ.ن: نمی دونم چرا این روزا هرچی میسازم خراب میشه 

چهارشنبه 27 تیر‌ماه سال 1386

کمان!

 

اگر بهترین کمان و تیر دنیا رو داشته باشی

اما ندونی باید به کجا تیر بزنی و هدفی نداشته باشی

چه فرقی می کنه آرش کمانگیر باشی یا رابین هود یا حتی الهام

 

برچسب‌ها: دست نوشته ها
جمعه 22 تیر‌ماه سال 1386

حس سبک

 

چه حسی سبک تر از آنکه

             با صدای خنده اش بخندی

   و در گرداب شادی محو شوی...

۴۲۰

برچسب‌ها: دست نوشته ها
پنج‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1386

حال ما !!!

 

روزی روزگاری پادشاهی بر کشوری حکومت می کرده که یک روز تصمیم می گیره ببینه مردم مملکتش چقدر مطیع۱ هستند.

بنابراین دستور میده تا مامورهاش از مردم مالیات۲ بگیرن  ...

مالیات ها جمع می شه و پادشاه از مامورا می پرسه ... "کسی اعتراضی نکرد ؟ کسی مخالفت نکرد ؟ "

مامورا جواب می دن " نـــــــــه "

پادشاه دستور میده تا مالیات رو زیاد تر کنن ...

مالیات ها جمع می شه و پادشاه از مامورا می پرسه ... "کسی اعتراضی نکرد ؟ کسی مخالفت نکرد ؟ "

مامورا جواب می دن " نـــــــــه "

پادشاه دستور میده تا مالیات ها دو برابر بشه ...

مالیات ها جمع می شه و پادشاه از مامورا می پرسه ... "کسی اعتراضی نکرد ؟ کسی مخالفت نکرد ؟ "

مامورا جواب می دن " نـــــــــه "

پادشاه دستور میده تا یک نفر در دروازه شهر بایسته و مردمی که قصد دارن از دروازه شهر عبور کنند رو شلاق بزنه 

دستور اجرا می شه

بعد از چندی پادشاه از مامورا می پرسه ... "کسی اعتراضی نکرد ؟ کسی مخالفت نکرد ؟ "

مامورا جواب می دن " نـــــــــه "

پادشاه شک می کنه و میگه " نکنه مامورا دارن به من دروغ می گن !!!!!  خودم برم ببینم اوضاع از چه قراره "

بنابراین پادشاه با لباس مبدل وارد شهر میشه و از مردم می پرسه که شما از این شرایط تازه ناراضی نیستید ؟ اعتراضی ندارید ؟...

 

می دونید مردم چی می گن ؟

مردم می گن " نــــــــــــــــه ! فقط اگه پادشاه دستوری بده تا تعداد این مامورینی که در دروازه شهر مردم رو شلاق می زنن بیشتر بشه تا ما توی صف منتظر نمونیم خیلی بهتره "   

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از چی تعجب می کنید ! ؟ این داستان - که علی برام تعریف کرد - داستان همین مردم خودمونه دیگه . مگه نیست ؟

----------------

۱.  خر             ۲. باج

پ . ن :صف بنزین در اولین شب سهمیه بندی دیدید؟

چهارشنبه 6 تیر‌ماه سال 1386

...

 

اول بار است که از این گوشه ی دنیا می نویسم ٬ گوشه ای که هزاران بار با یادش و یادش نوشتم ...

 

شاید آخرین بار نباشد اما

 

برچسب‌ها: دست نوشته ها
جمعه 1 تیر‌ماه سال 1386

دریای بی پایان

 

چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد

بخارش آسمان گردد ٬ کف دریا زمین باشد...

سالارعقیلی/دریای بی پایان

 و اما می خواستم یک اثر که به نظر من (‌ یک شنونده ی عامی) فوق العاده هست رو خدمتتون معرفی کنم .

 آلبوم «دریای بی پایان » کار گروه دستان با صدای آقای سالار عقیلی و آهنگسازی سعید فرج پوری

فکر می کنم شنیدن این اثر حتی برای کسانی که به موسیقی سنتی ایران علاقه ی چندانی ندارند هم لذت بخش باشه.

البته یک نقد هم دیدم از آقای پیمان سلطانی، آهنگساز و رهبر ارکستر ملل در نشست نقد نغمه بر این اثر که می تونید بخونید.

به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم

به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی بینم

 

-------------

پ ن :فقط لطفا برای حمایت از هنرمندان آلبوم رو بخرید .