X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1388

حاکم

 یه روزی روزگاری در شهری آرام و سوت و کور حاکمی روی تخت نشست پر سر و صدا و پر غرور. حاکم خیلی دلش می خواست همه بهش توجه کنن و همه بیش از حد نگاش کنن بنابر این کارای عجیب و غریب زیاد می کرد و وقتی همه از روی حرص و ناراحتی و یا شاید تعجب یا حتی ترحم نگاش می کردن حاکم که متوجه این حس های مردم نبود و فقط دیده شدن براش مهم و لذت بخش بود یک عالمه ذوق می کرد و احساس می کرد طاووس شده و بالهاش رو باز میکرد و با کبر و غرور راه می رفت . حاکم شهر یه ملیجک داشت که تمام مدت دور سر حاکم می چرخید و اون رو غرق تعریف و تمجید می کرد و این حاکم عاشق تعریف رو سرمست شادی و غرور می کرد . بنابراین ملیجک رو کم کم آورد نشوند جای وزیر اعظم ! آخ آخ آخ ! چی بگم ! از همون روزا شهر آرام و سوت و کور شد یه شهر پر سر و صدا و پر از هرج و مرج . قاضی رفت و نانوا شد. حمومی رفت و دکتر شد . کار کشاورز شد آهنگری و دزد هم رفت معلم شد.از همه بد تر وزیر سابق شد ملیجک! 

 آخه اینا رو ملیجک که حالا وزیر شده بود توی گوش حاکم خونده بود. ببین شهر چی شد!!! نون قاضی خمیر! مریضا یکی یکی مردن و آهن مثل پنیر. از شاگرد مدرسه نگو که .... !  

خلاصه بین مردم شهر پچ پچ زیاد و زیاد تر شد . اما!!! گاه گاهی یکی پیدا میشد م گفت آخه حاکم ! قاضی رو چه به نانوایی !!!  وزیر رو چه به ژانگولر !!!!  اما کو گوش شنوا . اون چیزی که گوش حاکم شهر شلوغ پلوغ رو پر کرده بود ، تعریف و تمجید های بیهوده ای بود که از دهن ملیجک وزیر شده در می اومد و حاکم دیگه براش مهم نبود که اون شهر آروم و بی صدا چی به سرش اومده . حاکم نمی خواد بشنوه هر کسی را بهر کاری ساختند. 

 

----------------****---------------- 

دیشب هم کنسرت بزرگ کامکارها بودیم . فوق العاده بود. هنوز نوای خوششون توی گوشم هست. بی نظیرند این گروه.  

----------------****----------------

در ضمن مقدم جولیا مبارک باشه !! 

 

برچسب‌ها: دست نوشته ها
شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1388

یک گام به جلو

 

غول مرحله ی اول رو شکست دادیم رفتیم مرحله ی بعد. غول این مرحله هم از اون غولهایی هست که شکست دادنش خیلی سخته