X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1384

سال نو مبارک

 

چیز زیادی از سال نمونده. مثل همه ی سالهایی که اومده و رفته این سال هم ...

امیدوارم سالی که در پیش داریم ٬ سالی پر از شادی و صلح و آرامش باشه .

امیدوارم با خواندن دعای سال نو ٬ با گفتن حول حالنا الی احسن الحال ٬ خودمون هم برای تغییر حالمون به بهترین حال تلاش کنیم .

امیدوارم عید رو ٬ تغییر رو ٬ نو شدن رو توی لحظه لحظه ی زندگیمون حس کنیم .

از اینجا سال نو رو به همه ی عزیزانی که دور هستند تبریک می گم . خصوصا داداش خیلی گلم امیر ٬ بابا (‌که البته اینجا رو نمی خونه )‌ ٬ دایی عزیزم در زاهدان با خانواده ی خیلی گلش (‌زن دایی عزیزم ٬ عاطفه جون خوشگل ٬ و محمدرضا ی شیطون دوست داشتنی) و  ...

-----

اوه اوه سال سال سگ هست . مردم همینجوری .... دیگه خدا به داد برسه . ایشالله این سال به خیر بگذره .  اینم یه سگ جنتلمن .

خروس چو بیرون رود یه سگ در آید...

 

چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1384

شاید ٬ هیچوقت

 

شاید بیگانه ای باشم از کره ای دیگر ٬ از کهکشانی غریب.

شاید  موجودی باشم نه مثل هیچ کس.

شاید فرشته ای از بهشت .

و یا ابلیسی از جهنم.

اما این منم.

 

=*=*=

هیچ وقت سخنور خوبی نمی شم .

هیچ وقت وکیل خوبی برای خودم نمی شم.

اینهمه حرف می زنم ولی اون حرفی که باید بگم رو نمی تونم.

 

برچسب‌ها: دست نوشته ها
دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1384

پارکینگ

 

همه غر زدن که پارکینگ نداریم. پارکینگ کمه

ببینید چه پارکینگ بزرگی واستون درست کردن.

 

دقت کردید همه خیابونای شهر شده مثله پارکینگ؟

 

یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1384

مختلط

 

چند روزی که گذشت هر روز مقدار قابل توجهی مطلب به ذهنم رسید که متاسفانه نتونستم بیام و بنویسم .

آخه گرفتاری هست و  ...

ولی اول بگم که من نمی دونم چرا همیشه تبریک تولد داداش کوچیکه توی وبلاگم با تاخیر انجام می شه .

۱۹ اسفند تولد آرمان داداش گلم بود که حالا با تاخیر تبریک می گم.

***

یک مورد که می خوام بگم و اگه نگم حتما عقده ای می شم اینه که :

آقا در نظر بگیرید که بچه های هم رشته ی ما توی ورودی خودمون ۶۰ نفر هم که باشیم که بیشتریم البته (‌فکر کنم ۹۰ نفر)‌هر کدوم کمی بیشتر از ۷۰۰۰۰۰ تومن ( از این خیلی حرصم گرفته) شهریه دادیم واسه این یک ترم ٬‌ بعد حالا باید بیاید چک لیستهایی که دانشگاه آزاد اسلامی واسه ما زحمت کشیدن پرینت گرفتند رو ببینید وااااااااااااااااااااای  که من خیلی حرص می خورم . تمام تحقیقهای ما رو برداشتن کاغذ هاشو از صحافی در آوردند و پشت اونها رو پرینت گرفتند و جز این تمام کاغذ باطله هایی که یک طرف سفید داشته تبدیل به چک لیست شده

و یه چیز وحشتناک دیگه اینکه توی این دانشگاه (‌به اصطلاح )‌ما خواستیم ۴ برگ پرینت بگیریم . برامون پرینت نگرفتند چون ۱ برگ سفید بیشتر نداشتیم  نمی دونم مگه ۴ تا کاغذ A۴ چنده که ما با این شهریه ای که دادیم هم نمی تونیم مبلغش رو پرداخت کنیم .

شما اگه فهمیدید به منم بگید تو رو خدا

***

ها یه چیزی بگم

تو کلاس استاد کچلِ بی ادبه که نشسته بودیم چند تا بز خیلی متشخص هم داشتند از پنجره کلاس به درس استاد گرامی گوش می کردند . والا ما آدما که زبون ایشون رو نمی فهمیم شاید به زبون بزها حرف می زنه .

***

راستش دیگه فعلن حوصله بیش از این نوشتن رو ندارم و احتمالا دوستانی هم که تشریف می آرن حوصله خوندن بیش از این رو ندارن

 

در پایان

از اون بالا کفتر می آیَ

 

چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1384

کی بهتره؟

 

آدم زبون دراز بدتره یا آدم کم رو؟

آدم بی زبون بدتره یا آدم پر رو؟

 

دیگه با ته کفشام جای پاهاتو که روی گِل تو باغچه مونده خراب نمی کنم.

قول نمی دم ولی

 

چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1384

۲۰

 

گاهی اوقات ٬ مهربون می شم (‌هر چند کم )‌

گاهی هم ٬ بد جنس می شم (‌خیلی هم زیاد)

و همین حالا ! نه بد جنسم و نه زیادی مهربون  ...

و برای یک دوست خوب آرزوهای خوب دارم و براش دعا می کنم ...

ـــــــ ۰ـــــــ ۰ ـــــــ ۰

امروز آش نذری خوردیم .تشکر کنم از فاطی .

دوست داشتید می تونستید ۵ مورد از اتفاقات یک سال آینده خودتونو ببینید ؟

 

دوشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1384

کاش!

 

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت . . .

 

ومن لحظه های زیادی رو از دست دادم اما هیچ جور نمی تونم اونا رو پس بگیرم.

 

دوشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1384

قابل توجه معلمها

 

جراید: کتاب فارسی مدارس بومی می‌شود

 مشهد: آن مرد با شمع آمد،

اصفهان: آن مرد با پول آمد،

 آبادان: آن مرد آن شب با ریبن (عینک) آمد،  

 شیراز: آن مرد حال نداشت و نیامد،

 سنندج: آن مرد باسبیل آمد،

 زاهدان: آن مرد کشته آمد،

 قزوین: آن مرد با لبخند آمد،

رشت: آن مرد رفت، بابا آمد