X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1393

عشقی که حد ندارد

وقتی در شادی لذت بخش بودن با پسرک هستم گاهی بغض گلویم رو فشار میده . وقتی دارم با تمام وجود از نرمی و لطافت دستهای زیباش لذت میبرم ... وقتی به پاهای کوچک و کپلش نگاه می کنم و می بینم که کف پاهاش چقدر نرم و خواستنی هست... وقتی به کوتاهی قدش که حالا خیلی هم بلند شده نگاه میکنم و به پاهای آویزون شده از صندلی اش... به اون نگاه جستجوگرش که دقت میکنم ... به خنده های از صمیم قلبش که من رو میخندونه که فکر میکنم ... به سوالهای گاهی خنده دار گاهی عمیق گاهی سخت و گاهی عجیبش که برخورد میکنم ...

سرشار از عشق میشم و با تمام وجود زندگی میکنم و همزمان بغض گلوی عاشقم رو میفشاره و به این فکر فرو میرم که چقدر دیگه وقت دارم از این دنیای کودکی فرزند عزیزم لذت ببرم. دوست ندارم به روزی فکر کنم که بزرگ شده .. مرد شده ... و رفته دنبال زندگیش و من موندم و حسرت دیدنش و در آغوش کشیدنش ... درک این مرزها و درک فاصله ها هم بده و هم خوب... آینده رو ترسناک تر میکنه و در عوض این رو یادآوری میکنه که روزگار همیشه اینقدر خوش نیست ... قدر با هم بودن و امکان در آغوش کشیدن همدیگه رو بدونیم


فریاد میزنم که تا بحال اینقدر عاشق فردی نبوده ام . عشق مادری شیرین ترین و ترسناکترین عشق دنیاست.


پ. ن : همیشه به عشق همسرم احترام میذارم اما  عشق فوق العاده پدر و فرزندی برای اون رو هم به شدت درک میکنم.


26 بهمن 1393

2015.Feb. 15

برچسب‌ها: دست نوشته ها
دوشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1393

هجرتمان سرانجام گرفت


ترک دیار کردیم 

و الان دلمون اونطرف پر میزنه . طرف خونه پدری. خیابونهای آشنا . دوستان مهربون . مهمونی های بی ریا و پر از خنده. 

آدمیه دیگه همیشه اونی رو میخواد که نیست.


با وجود پاکی هوا و اکسیژن خالص تو فکر اهوازم با اون هوای خاکی و بدش و با دیدن عکساش سرفه ام قطع نمیشه.


برای هوای ایران عزیزم بارون آرزو میکنم 

برای مردمش لبخند 

برای پدر و مادر عزیزتر از جانم سلامتی