X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390

دلتنگ

 

اینجا منم و این دل بی قرار بی سامان 

منم و این تن خسته  

منم و اینهمه زنگ صدایت که باز در گوشم نشسته 

 

یاد غروب می افتم که خوشبختی در تمام رگ و پوستم می دود 

و با اشتیاق به پیشواز غروب میروم 

 

دلم لحظه به لحظه برایت تنگ است  

برچسب‌ها: دست نوشته ها، نریمان
شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1390

الآن احساس می کنم هیچ جا وبلاگ نمی شه واسه رفع دلتنگی. هر چیزی رو نمیشه توی این سایتهای اجتماعی نوشت. اینجا خوبه . دوستش دارم .

چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390

گفت و شنود

بهم میگه گاهی باید به خاطر چیزی که عاشقشی از چیزی که دوست داری دست بکشی 

بهم میگه گاهی باید موقعیت های قابل تکرارت رو فدای موقعیتی کنی که فقط یکبار پیش می آد 

 

درست میگه . اما چرا من سر در گم هستم و باز هم متقاعد نمی شم . چرا می ترسم . چرا و از چی ؟

برچسب‌ها: دست نوشته ها
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390

دوراهی انتخاب

روزگار همینطور بوده و هست و فکر کنم خواهد بود  

همیشه تو رو توی دو راهی انتخاب قرار میده 

گاهی اما انتخاب راحت تر هست و گاهی نه  

من از انتخاب بین ۰ و ۱ متنفرم  

و این روزها دقیقا وسط دوراهی قرار دارم  

انتخاب بین فقط دل و انتخاب منطقی  

انتخابم درواقع بودن یا نبودن هست 

 

خلاصه که : 

یارب از ابر هدایت برسان بارانی 

پیشتر زانکه چون گردی ز میان برخیزم

برچسب‌ها: دست نوشته ها
جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390

سربالایی

دنیا سر بالایی و سر پایینی زیاد داره
همیشه حس می کردم رسیدن به سرپایینی خیلی خوبه اما وقتی بیشتر فکر میکنم می بینم "قله" سخت ترین قسمت سربالایی هست

برچسب‌ها: دست نوشته ها
جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390

سهم من از زندگی

دنیا اینجوریه دیگه
گاهی اون چیزی رو که میخوای صاف میذاره کف دستت
 گاهی چیزی بیشتر از توقعت بهت میده
گاهی هم چنان حالت رو میگیره که نفهمی از کجا خوردی . هر چی داری رو ازت میگیره و تو رو سر جات می نشونه
 
خلاصه که خدا
داده و نداده ات رو شکر

برچسب‌ها: دست نوشته ها
چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1390

روزهای بدی که روح را می خراشد

گاهی از هر چه داری خسته می شوی  

گاهی همه چیزهای دنیا دلزده ات می کنند  

گاهی عمیقا غمگینی  

و گاهی با همه دنیا قهری  

من شکسته ام  

من آسیب دیده ام  

من ضربه از اعتماد خورده ام  

و امروز اینجا نشسته ام و دلم به حال خودم می سوزد  

جایی برای حرف زدن نیست  

برای فریاد کشیدن  

تنها راه رهایی من نوشتن است  

با این کلید هایی که صدای "تق تق " شان هم نمی تواند سکوت بی رمق ذهنم را پاره کند 

 

من تنهای تنهایم

برچسب‌ها: دست نوشته ها
پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390

گاهی چیزی از خدا می خوایم که خدا بهمون نمی ده . فکر می کنیم بد شانسیم و ...


اما توی یه موقعیت خاص می بینیم چه شانسی آوردیم.

خدا جونم به خاطر اینکه این روزها اینجا کنار خانواده ام هستم بینهایت ازت سپاسگزارم 

پنج‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1389

از این مملکتی که داریم توش زندگی می کنیم حالم به هم می خوره و هر روز اعتقادم بیشتر میشه که اینجا تبدیل شده به یه کشور لجن بسته ی تاریکِ وحشیِ ناخوش .  

ترکیبی از هر حکومت زشت و بد توی دنیا شدیم و امشب مردم رفتند روی پشت بوم و الله اکبر گفتندو شکر کردند این زندگی سگی رو. 

خیلی متاسفم  

دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1389

انتظار

 

لعنت به صورتک خاکستری کنار اسمت که هر چه منتظر می مانم زرد نمی شود   

 

یاد روزهای گذشته

برچسب‌ها: دست نوشته ها
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1389

گاهی از اینکه خسته می شوم هم خوشحال و خرسند می شوم و به استقبال خستگی بیشتر می روم. 

 

چیزی است در درونم که قادر به گفتنش نیستم .

برچسب‌ها: دست نوشته ها
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389

روز بد

بعضی روزها از همان صبح ٬ یک روز بد و کوفتی شروع می شود... مثل امروز ... یک روز بد ... 

ما همچنان می گردیم ... 

هر روز مایوس تر می شوم ... 

هر روز پر مشغله تر و هر روز کلافه تر می شوم... 

دلم روزهای بی کاری می خواهد و یک استراحت

پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389

شاید من بدم

شاید یک روز این پرده ی شوم بد شانسی کنار برود... شاید یک روز مردم شادی همگانی داشته باشند... شاید روزی همه به اندازه گذران روزگار پول داشته باشند... شاید روزی کسی به قیمت شیشه کردن خون دیگران به دنبال پول نباشد... شاید روزی اگر جوانی زخمی در میدان کاج افتاده بود کسی نجاتش دهد... شاید روزی به بهانه های گوناگون به یکدیگر دروغ نگوییم... 

شایدشاید روزی اینها بروند و آنها بیایند... 

راستی بعضی ها می گویند ٬ ما مردم ٬ خودمان بدیم... واقعیت چیست؟

جمعه 16 مهر‌ماه سال 1389

وقتی مدیریت کم اثرتر از آن است که می‏تواند باشد یا لازم است باشد، همه ما بهای آن را می‏پردازیم. (گری همل)

دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1389

هزارتوی زندگی

 

هزارتوی عجیب ٬ ترسناک و غم انگیزیست زندگی 

دیوارهای بلند بر این راهها سایه انداخته  

هرچقدر قد می‌کشی ورای دیوار را نمی بینی 

خود را به راههای مقابل می‌سپاری  

تا راهی را صدها بار طی کنی  

خطا کنی ٬‌بازنده باشی 

اما همچنان ادامه دهی

اشتباه کنی و باز اشتباه و باز هم  

برچسب‌ها: دست نوشته ها
( تعداد کل: 491 )
<<      1      ...      3      4      5      6      7      ...      33      >>