ز
داداش عزیز و کوچولو و گل من آرمان دیروز (اسفند ۱۹ )تولدش بود . ( فکر نکنید ۵ سالشه ها ! مرد شده واسه خودش . وارد ۱۷ سالگی شده ولی برای من همیشه داداش کوچولو هس . عروسک بچگی های منه )
من خواهر بی معرفتی نبودم به خدا .
اما نشد بیام آپدیت کنم .
حالا ٬ همین جا ٬ بلند داد می زنم
داداشی دوست دارم
تولدت مبارک
امیدوارم ۱۷۰۰ ساله شی
...............................................................
یه عالمه حرف همیشه دارم که میخوام بنویسم ولی اینجا که می آم همش می مونه تو دفترچه خاطرات مغزم .
................................................................
تا من اینو نوشتم ساعت از ۱۲ هم گذشت و وارد ۲۱ اسفند شدیم حالا دیگه دو روز از تولد آرمان گُلو (goolu)می گذره .
|
تو خیالِ همیشگیم ٬
|
![]() |


آهای ملت !
اینجا یه جای عمومیه . میشه نکنیدش دفتر خاطرات ؟ دیگه اصلن کامنت دونی رو می بندمشا . نمی شه آدم تو وبلاگش راحت باشه ؟
اِ ! خوب اذیت نکنید.
و در پایان :
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته ای روح فزا از دهن دوست بگو
نامه ای خوش خبر از عالم اسرار بیار