از زبان من

اینجا یک زن مینویسد، یک زن کاملا معمولی

از زبان من

اینجا یک زن مینویسد، یک زن کاملا معمولی



چقدر یه روز می تونه بد باشه .....


شما تا حالا روز خیلی بدی توی زندگیتون داشتید ؟
هر کی بگه نه٬ یا زیادی الکی خوشه یا زیادی فراموشکار


ولی دیروز واسه من روز خیلی بدی بود



هیچی نمی گم

بی دلیل ...


گریز و درد

رفتم ٬ مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم ٬ که داغ بوسه ی پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم ٬ مگو ٬ مگو ٬ که چرا رفت ٬ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت ٬ چو نور صبح
بیرون فتاده بود بیکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ٬ که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ و زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر زخویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان زگفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم



                                                                ... فروغ فرخزاد ...

شاید ...



شاید مریض شده باشم ٬
علاقم رو به اینترنت از دست دادم.
شاید پیر شده باشم ٬
نمی تونم تند بدوم .
شاید مرده باشم٬
نمی تونم شاد باشم.


وقتی که دستام می لرزید  و نگاهم از شیشه ی کوچولوی کلاس مراقب بیرون بود و قلبم تاپ تاپ می کرد و گوشم تیز شده بود تا صداهای بیرون رو خوب بشنوه و حواسم به ساعت بود که زودتر از کلاس بپرم بیرون ...
همون لحظه ای بود که تو داشتی آب پرتقال می خوردی و واقعا هیچ خطری منو تهدید نمی کرد .
ترسم بیخود بود .
کاش صبر می کردم تا ۲۰ بگیرم .

---------------------------------------
*سئوال :
کی از لات بازی خوشش می آد ؟

خبر پزشکی



روزانه ۳ تا کدوتنبل بزرگ اگه بخورید خطر ابتلا به سرطان ناخن تا نیم درصد کاهش پیدا می کند.


----------------
* کی می دونه چرا یاهو مسنجر من اصلن آفلاین نمی گیره ؟


قبول دارید که همیشه آدم تو زندگیش برای خودش یه رازهایی داره هرچند کم اهمیت  که می خواد فاش نشه ؟ اما گاهی می گه کاش کسی بود که میتونستم حرفم رو بهش بگم . . . 

~!٬٫¤٪نزتاسنززس××،،سی*ی،)*()*ـ()*ـیسش~!٬٫¤٪ی(شسسی)(ـ(~!٬٫¤٪)(پ+پ(|+ـ|ـ،*شیشیش×،٪¤×٫شی¤٬٫!
 
اینم از راز دل من


آدم یه لحظه لازم داره واسه یه تصمیم احمقانه
و یه عمر باید تاوان اون یک لحظه رو پس بده


.....
کاش همه توی اون لحظه ی حماقت خواب باشیم



خدایا!چنان کن سرانجام کار


تو خشنود باشی و ما رستگار

کدوم پرواز


به پایان رسیدیم ٬ نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها ٬ نکـــردیم پرواز

این روزا حس پرواز که خوبه ٬ حس راه رفتن هم ازم گرفته شده بود . همه وجودم شده بود یه علامت سئوال گنده . که البته هنوز هم هست. اما می خوام پرواز کنم . اوج بگیرم . طوفان به پا کنم . میخوام با زنده بودنم ٬ شاد بودنم حس زندگی بدم .
فکرمی کنید می تونم ؟

--------
شاخ امتحانارو هم که شکستم . خدا کنه نمره ها کمرمونو نشکنن .
التماس ۲ آ دارم از ۲ استاد باقیمانده

بعد از مدتی دوری از وبلاگ ٬ دیگه بلد نیستم چیزی بنویسم.

اگه خدا بخواد می رسم خدمتتون

۱۵خرداد چه خبر؟


اوووووووووووو
سلام
۱۵ خرداد (قیام خونین ۱۵ خرداد)‌ مصادف با سومین سالگرد هجرت داداش امیرم را با تا خیر یاد میکنم .
و از اینجا بهش میگم که :
داداشی دنیا همه جاش پر نامرده . تو هم شاد تر ببین . باور کن همه چیز حداقل یه کم بهتر میشه.

و امـــــــــــــــــــــــــا
همون روز یعنی ۱۵ خرداد وبلاگ من دو ساله شد.
تولدش مبارک

فردا هم من دارم از اینجا می رم. چه جالب.

هممون موفق باشیم.
حواسامونو هم جمع کنیم .
مواظب خودمونم باشیم.
خدا نگهدار

شاید وقتی دیگر....




عجب دنیای کثیفیه .عجب روزگار وحشتناکیه . چقدر مردم فقیرن.

یه چند تا دعای توپ لازم دارم . لطفن

یک کلام ختم کلام


از اینکه حس می کنم چند روز ٬ فقط چند روز دیگه توی شهر خودمم خوشحالم .
مامانم ٬ داداشم ٬ چند روز بعدش بابام (‌جای داداش گل بزرگم خالی )‌٬ دوستام ٬ هوا ی شهرم ٬ خیابوناش که برام خیلی آشنا هستن ( البته استثنا هم داره )‌ واااای اتاقم که مونس تنهایی ها و خلوت های منه ٬ همه اینا رو باز حس می کنم .
اما این شیراز بودن خیلی هم آرامش نداره . بعدش امتحان پشت امتحان . این ترم که چیزی در بارش نمی گم . یعنی این ترم  ما مثال خیلی خوبی هس برای اثبات اینکه اینجا ٬ توی ایران چی داره می گذره .
بی خیال .
دارم می آم شیراز......

اینو بگم که خییییییییییییییییییییییییییلی خوشحال شدم وقتی توی کتمنتا دیدم که هنوز از برو بچه های وبلاگی که قبلن زیاد به وبلاگای هم رفت و آمد داشتیم اینجا می آن خیلی خوشحال شدم . مرسی از همــــــــــــــــــــــــــــه

امشب هم که بی خوابی شده خوراک ما .
هر چی هم که گوسفندمی شمارم فایده نداره .
راستـــــــــــــــــــــــی !
فوتبال دیدید؟ جالب بود نه ؟
من که ندیدم یه کار هیجان انگیز تر داشتم . بعد از کلی وقت منچ   بازی کردم . خیلی هیجانی بود فقط نتیجه فوتبالو فهمیدم ولی وقت نشد ببینم .

اینا که نوشتم همه رو یه روزه نخونید. سریالش کنید که تا چند روز داشته باشید .
اصلن انگار به این کله چیزی برای نوشتن نمی رسه .

دیگه عرضی نیست .

خوش باشید .
خوشال باشید .
خوشگل باشید
خوش تیپ باشید .
خوش برخورد باشید .
و هر چی خوش دیگه که می دونید
بای بای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



آخیش ! ویتامین اینترنتم خیلی کم شده بودا . بعد از چقدر وقت باز اومدم یه گردش اینترنتی .
امروز چهل روزه تقریبا که آپدیت نکردم .
 
**
تولد مامان جونم امروزه . تولدش مبارک

**

من در زاهدان سیتی هستم و اکنون در کافی نت می باشم.


خوش باشید و شاد .....

تولدت مبارک !!!!



بهار که می آد یه حس جدیدی به آدم دست میده .
شاعرا شروع می کنن از گل و بلبل می گن .
عاشقا از لطافت عشق و از اینا .
عارفا از قدرت پروردگارشون.
هنرمندا از زیبایی.
شکموها از دوغ .

به به آدم دوغ بخوره البته با باقالی پلو بعدش کلی بخوابه . چه مزه ای داره .

یادم رفت بگم ما ۵ شنبه رفتیم ۱۳ به در . جاتون خالی . منم که به هیچکس شباهت ندارم گوشم با آفتاب سوخته .

تــــــــــــــــــــــــــازه !
همین روزی که تموم شد یعنی شنبه (‌شش فروردین )‌تولد ساغر گلو دوست خودم بود . تولدش رو تبریک می گم و براش بهترین آرزوها رو دارم .

ســـــــــــــاغــــــــــری تولــــدت مبـــــــــارک !!

آها !!!
داشت یادم می رفت
می خواستم امروز از همین جا سال نو رو به همه (‌واقعا همه )‌تبریک بگم.
حالا می گم
سال نو همه مبارک
خوش باشید
سال خیلی خوبی هم داشته باشید .
شنگول باشید و منگول و حبه انگور