-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 آبانماه سال 1384 10:43
صبای عزیز برام شعر زیر رو مسج کرده . ازش ممنونم کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد از میان لحظه های زندگی لحظه دیدار را نزدیک کرد مرسی صبا جون *غربت عزیز ٬ الان که فارسی نوشتی *پیر فرزانه ٬ خیر با شما نبودم * آقوی امیر آبادی٬ ساغر قالب وبلاگم رو گفته *مامانه فاطمه ٬ مرسی لطف دارید. نمی دونم ٬...
-
مگه دروغ میگم ؟
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1384 18:29
تو هم خیـــــــــــــــــــلی بی معرفــتـیــا به خدا!!
-
~!~!........!~!~
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1384 16:45
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت نخستین نگاهی که در جان ما شعله افروخت نخستین سلامی که دلهای ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد پر از مهر بودی پر از نور بودم پر از شوق بودی پر از شور بودم چه خوش لحظه هایی که دزدانه ا زهم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم چه خوش لحظه هایی که میخواهمت را به شرم و خموشی نگفتیم و...
-
جایی دیگر ؟!
دوشنبه 16 آبانماه سال 1384 10:40
چقدر با این قالب بیگانه ام ولی اون اسم بلاگ اسکای اون بالا همه چیز رو یادم می آره . اینجا همون خونست . فقط رنگ و لعابش عوض شده ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1384 22:37
از دست این عید ! عید هم عید نوروز ٬ پیداست کی شروع میشه ٬ کی تعطیله . اما این عید فطر ......... ما یه عمر دلمون خوش بود که جمعه ها تعطیلیم . حالا حتی برای تعطیل شدن جمعه ها هم باید دعا کنیم . بعد تازه این آقای دکتر هیچ جور کوتاه نمی آد و ما بد بختا رو مجبور می کنه که روز عید فطر حتی بریم سر کلاس و باز هم خواب ما رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 آبانماه سال 1384 17:58
دلتنگ تو شده ام . نه کم که بسیار زیاد. و چقدر آرزو می کنم که هرگز نیایی...
-
دولت آبکی
پنجشنبه 5 آبانماه سال 1384 23:34
عجب گلی کاشتیم اون چند وقت پیش که به جای شیر تو مدرسه ها آب توزیع شد . اینم از بنزین !!!!!!! آخه کجا ٬ از کی تا حالا ٬ توی پمپ بنزین آب می فروشن ؟ اونم لیتری چند ؟ واقعا که این دولت ٬ دولت آبکی هست . ای ول مستر پرزیدنت
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مهرماه سال 1384 16:16
تا هر زمان که در تعقیبم باشی ...... خواهم گریخت
-
موش کوچولو
سهشنبه 19 مهرماه سال 1384 00:07
موش کوچولوم ٬ وقتی شکمشو فشار می دم لپاش قرمز می شه و بعد از یه مــــــــــــــــــــــــــاچ طولانی می گه i love you -------------- * حالم خوب نیست . غمگینم . چی کار کنم ؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1384 16:21
چشمم رو با دست مالیدم تا بهتر ببینم اما فقط غبار دیدم چشمامو محکم بستم و باز کردم اما غبار تبدیل به تاریکی مطلق شد دیگه نمی خوام بهتر ببینم نمی خوام بدونم بعد از این تاریکی چی در انتظارمه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 مهرماه سال 1384 00:53
شاید همیشه عمرت رو خواب بودی و حالا از خواب بیدار شده باشی خوشحال می شی یا ناراحت ؟ من که نمی دونم . تا چه شکل از بیداری در انتظار باشه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 مهرماه سال 1384 20:03
همه چیز را فراموش کرده ام حتی کودکی ام را ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 مهرماه سال 1384 15:44
سلام اومدم که جواب سئوالهای پست قبل رو بدم . باز هم اگه سوالی بود در خدمتم ۱. آقای آرمان خیر متاسفانه در این زمینه نمی تونم کمکی کنم. ۲. غربت عزیز باریتون حد میانه ی صدای آقایون هست ۳. مریم جان مدیریت جدید باریتون آقای مهران شیرازی هستن ٬ استاد خوب سنتور . اساتید سه تار هم : سرکار خانم مژگان شیرازی سرکار خانم افسون...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 شهریورماه سال 1384 13:09
قابل توجه شیرازیها Bariton آموزشگـــــــاه آزاد موسیـــــقی باریـــتــــون با مجوز رسمی از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس با مدیریت جدید پاپ / سنتی / کلاسیک (ویژه کودکان) شیراز / خیابان چمران / قبل از پل زرگری / جنب بانک توسعه صادرات ایران /پلاک ۱ / تلفن : ۶۲۶۹۸۰۴ با حضور بهترین اساتید سنتی - پاپ - کلاسیک -...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 شهریورماه سال 1384 11:22
مدتهاست چیزی نمی نویسه اونم روحیاتش مثل من عوض شده
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1384 15:30
چقدر یه روز می تونه بد باشه ..... شما تا حالا روز خیلی بدی توی زندگیتون داشتید ؟ هر کی بگه نه٬ یا زیادی الکی خوشه یا زیادی فراموشکار ولی دیروز واسه من روز خیلی بدی بود
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1384 20:34
هیچی نمی گم
-
بی دلیل ...
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1384 01:04
گریز و درد رفتم ٬ مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم ٬ که داغ بوسه ی پر حسرت ترا با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم رفتم ٬ مگو ٬ مگو ٬ که چرا رفت ٬ ننگ بود عشق من و...
-
شاید ...
شنبه 5 شهریورماه سال 1384 12:04
شاید مریض شده باشم ٬ علاقم رو به اینترنت از دست دادم. شاید پیر شده باشم ٬ نمی تونم تند بدوم . شاید مرده باشم٬ نمی تونم شاد باشم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 مردادماه سال 1384 21:30
وقتی که دستام می لرزید و نگاهم از شیشه ی کوچولوی کلاس مراقب بیرون بود و قلبم تاپ تاپ می کرد و گوشم تیز شده بود تا صداهای بیرون رو خوب بشنوه و حواسم به ساعت بود که زودتر از کلاس بپرم بیرون ... همون لحظه ای بود که تو داشتی آب پرتقال می خوردی و واقعا هیچ خطری منو تهدید نمی کرد . ترسم بیخود بود . کاش صبر می کردم تا ۲۰...
-
خبر پزشکی
شنبه 1 مردادماه سال 1384 23:16
روزانه ۳ تا کدوتنبل بزرگ اگه بخورید خطر ابتلا به سرطان ناخن تا نیم درصد کاهش پیدا می کند. ---------------- * کی می دونه چرا یاهو مسنجر من اصلن آفلاین نمی گیره ؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1384 14:16
قبول دارید که همیشه آدم تو زندگیش برای خودش یه رازهایی داره هرچند کم اهمیت که می خواد فاش نشه ؟ اما گاهی می گه کاش کسی بود که میتونستم حرفم رو بهش بگم . . . ~!٬٫¤٪نزتاسنززس××،،سی*ی،)*()*ـ()*ـیسش~!٬٫¤٪ی(شسسی)(ـ(~!٬٫¤٪)(پ+پ(|+ـ|ـ،*شیشیش×،٪¤×٫شی¤٬٫! اینم از راز دل من
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 تیرماه سال 1384 00:37
آدم یه لحظه لازم داره واسه یه تصمیم احمقانه و یه عمر باید تاوان اون یک لحظه رو پس بده ..... کاش همه توی اون لحظه ی حماقت خواب باشیم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 تیرماه سال 1384 23:51
خدایا!چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
-
کدوم پرواز
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1384 11:43
به پایان رسیدیم ٬ نکردیم آغاز فرو ریخت پرها ٬ نکـــردیم پرواز این روزا حس پرواز که خوبه ٬ حس راه رفتن هم ازم گرفته شده بود . همه وجودم شده بود یه علامت سئوال گنده . که البته هنوز هم هست. اما می خوام پرواز کنم . اوج بگیرم . طوفان به پا کنم . میخوام با زنده بودنم ٬ شاد بودنم حس زندگی بدم . فکرمی کنید می تونم ؟ --------...
-
۱۵خرداد چه خبر؟
سهشنبه 17 خردادماه سال 1384 00:19
اوووووووووووو سلام ۱۵ خرداد (قیام خونین ۱۵ خرداد) مصادف با سومین سالگرد هجرت داداش امیرم را با تا خیر یاد میکنم . و از اینجا بهش میگم که : داداشی دنیا همه جاش پر نامرده . تو هم شاد تر ببین . باور کن همه چیز حداقل یه کم بهتر میشه. و امـــــــــــــــــــــــــا همون روز یعنی ۱۵ خرداد وبلاگ من دو ساله شد. تولدش مبارک...
-
شاید وقتی دیگر....
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1384 23:33
عجب دنیای کثیفیه .عجب روزگار وحشتناکیه . چقدر مردم فقیرن. یه چند تا دعای توپ لازم دارم . لطفن
-
یک کلام ختم کلام
پنجشنبه 5 خردادماه سال 1384 03:29
از اینکه حس می کنم چند روز ٬ فقط چند روز دیگه توی شهر خودمم خوشحالم . مامانم ٬ داداشم ٬ چند روز بعدش بابام (جای داداش گل بزرگم خالی )٬ دوستام ٬ هوا ی شهرم ٬ خیابوناش که برام خیلی آشنا هستن ( البته استثنا هم داره ) واااای اتاقم که مونس تنهایی ها و خلوت های منه ٬ همه اینا رو باز حس می کنم . اما این شیراز بودن خیلی هم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 اردیبهشتماه سال 1384 16:53
آخیش ! ویتامین اینترنتم خیلی کم شده بودا . بعد از چقدر وقت باز اومدم یه گردش اینترنتی . امروز چهل روزه تقریبا که آپدیت نکردم . ** تولد مامان جونم امروزه . تولدش مبارک ** من در زاهدان سیتی هستم و اکنون در کافی نت می باشم. خوش باشید و شاد .....
-
تولدت مبارک !!!!
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1384 01:34
بهار که می آد یه حس جدیدی به آدم دست میده . شاعرا شروع می کنن از گل و بلبل می گن . عاشقا از لطافت عشق و از اینا . عارفا از قدرت پروردگارشون. هنرمندا از زیبایی. شکموها از دوغ . به به آدم دوغ بخوره البته با باقالی پلو بعدش کلی بخوابه . چه مزه ای داره . یادم رفت بگم ما ۵ شنبه رفتیم ۱۳ به در . جاتون خالی . منم که به هیچکس...